یادداشت های دکتر محی الدین قنبری

برای آگاهی، برای بهی

یادداشت های دکتر محی الدین قنبری

برای آگاهی، برای بهی

پیوندهای روزانه
۲۴
اسفند

شادی را دزدیده اند او را بیمار کرده اند اگر نه همیشه پر هزینه نیست.

شادی ساده و بی مقایسه است از گذشته، گذشته و از آینده نترسیده است. آرامش و شادی با هم راه می روند لب ساحل دست در دست هم؛ آرامش کجاست؟ وقتی قلم و قلمویی دستت می گیری همه درد و فشارهایت می آید نوک آن قلم و می ریزد روی صفحه هر کجا، درست شبیه کنگره های گنبد سلطانیه که وقتی زلزله می آمد آنها ویران می شدند و نه دیوارهای ضخیم با عمق هفت متری این دژ، شاد می شوی.

شادی و مرگ خواهی، نه، چرا مرگ! شادی و نخواستن هم با هم دوست اند. هر اندازه بخواهی بیشتر رنج می کشی وقتی همه کارهای به اصطلاح مهمت را می گذاری و بیهوده و بی هوا دست در رنگ می زنی، جنگ با جنگ می کنی؛ شادی می آید و به رویت بوسه می زند آزاد می شوی. شادی بیش از داشتن با نخواستن رابطه دارد. شادی شادی تو چه غریبه ای در دنیای اقتصادی هدفمند ما! تو گمشده ای بیچاره ما!


۲۱
مهر

چرا کودکان چنین شاد و درخشان و خواستنی اند؟

پاسخ به این پرسش آسان نیست ولی یک علتش این است که کودکان هنوز درگیر اندازه ها نشده اند. آنها کمتر و بیشتر را چندان نمی دانند. آنها در مقیاسهای ما زندگی نمی کنند. غم و غصه نمی خورند که چرا فلانی بیشتر دارد و این را کمتر می باید می خریدم و آن را بیشتر باید می فروختم و زندگی ام را به چه دادم و دیگری چه کارها کرد. کودکان هم مقیاسهایی دارند ولی 
۳۰
شهریور


به نظرم وقتی می توانیم به معنای زندگی فکر کنیم که بتوانیم بمیریم و بعد از خود بپرسیم چرا باید بمانیم؟


آیا معنای زندگی برای یک گوسفند با معنای زندگی برای یک گرگ برابر است؟ چرا فکر کنیم معنای زندگی برای همه انسانها می تواند یا از آن بدتر باید یک چیز باشد؟!

۲۴
شهریور

   درسی را بر عهده بنده گذاشته اند به نام «جامعه شناسی حقوق».  این درس از درس های اختیاری رشته حقوق در کارشناسی به ارزش یک واحد است. این درس از سویی با فلسفه از سویی با جامعه شناسی و از سوی دیگر با حقوق در پیوند است و نخستین کتاب آن به نام «جامعه شناسی حقوق» به قلم هانری لوی برول در دانشگاه تهران ترجمه و منتشر شده است. پس از آن زنده یاد مصطفی رحیمی سه گزیده در این باره را در نشر امیرکبیر به نام «حقوق و جامعه شناسی» منتشر کرد(1358). مترجم ارجمند یک برگ و اندی یادداشت پیش از آن سه برگزیده نوشته است و چند سطری از آن به قرار زیر است:

حقوق و ادبیات برادرند.

این گفته شاید در وهله نخست غریب به نظر آید،

۱۶
مرداد

دیشب داشتم کتاب می خواندم دیدم برخی کلمه ها در ذهنم با خودش حاشیه دارد و این حاشیه ها مخل معنای نوشته است که می خواهد به من برساند.
برخی واژه ها چگونه در ذهن ما فربه تر از ظرف و معنایی می شوند که در کتابهای لغت آمده. مثلا وقتی شما می گویید انقلاب* این کلمه با خودش کلی حاشیه دارد. وقتی می گویید زن* وقتی می گویید پول* وقتی می گویید آزادی* بیچاره ما بیچاره واژه ها.

۱۱
خرداد


     چرا در دنیای امروز هم زبانی کمتر از هم رنگی پوست، از هم مسلکی و دین مشترک و کمتر از ملیت و هم وطنی مورد توجه قرار گرفته است؟ به نظر می رسد اینجا انسانها و جوامعشان قربانی سیاست و منافع اهلش شده باشند. هم زبانی به همدلی و انسانیت نزدیکتر است و نیازها و پیوندهای انسانی بیشتری را نسبت به آن دیگران برآورده می کند. تاکید بر هم زبانی می تواند جغرافیای روابط انسانی را بهبود بخشد و هویتهای بهتری نسبت یه این دنیایی که داریم فراهم کند. برای مثال اگر هم زبانی را در مورد زبان فارسی یا کوردی را در نظر بگیریم می بینیم که تا چه اندازه مردم کشورهای منطقه می توانند به هم نزدیکتر باشند تا آنکه تأکید بر ملیت باشد؛ رنجها کم می شود و شادی ها می افزاید. علاوه بر آن هر انسان می تواند بکوشد تا با مردمی دیگر از جهان هم زبانی پیدا کند در حالی که ملیت یا رنگ پوست قابل تغییر نیست و این مرزهای غیرقابل تغییر موجب جدایی و دشواره هایی می شود.


همزبانی خویشی و پیوندی است

مرد با نامحرمان چون بندی است 

۱۰
اسفند

   بسیاری از ایرانیان در ستایش کتاب شکوهمند دهقان زاده طوسی حکیم ابوالقاسم فردوسی (416 ق) که نام او و پدرش هم به درستی دانسته نیست چنین گفته و شنفته اند که او با شاهنامه عاملی بوده برای بازماندن زبان فارسی و البته در این تردیدی نیست که نقشی داشته است. گذشته از اینکه این اثر چگونه چنین مانعی شده بود برای تغییر زبان فارسی به عربی تا ما ایرانیان همچون مصریان با تغییر دین، عرب زبان نشویم به نظر می­ رسد کاری دیگر از کار فردوسی مهمتر بوده است و آن کار ترجمه قرآن به زبان فارسی بوده است.

قرآن قدس

۲۹
مهر

چه کنیم با مرگ و چه کنیم با زندگی!

از کدام به کدام پناه بریم؟!


شنیدم امروز استاد هنرورزی سرطان گرفته و خود را در خانه حبس کرده

هنرجویانش پیگیر و نگران شده اند و در یافته اند که استادشان بیمار شده

دلداری اش داده اند و غمخواری اش کرده اند و گریسته اند برخی برایش


کوشیده اند تا کمکش کنند و از درد و هزینه هایش بکاهند و 

۲۷
مهر

خرد و مهر هر دو می سوزند که گیتی بیفروزند و این چکیده جوانمردی است:

افزون خواستن دیگری بر خود (ایثار).

این جمله را برای یکی از بانوان کوشا و دانای سرزمین فرستادم گفت که زنان در تاریخ مهر ورزیده اند و جوانزنی کرده اند. راست گفتند ایشان.

جوانزنی، جوانمردی یا برنایی و فتوت زبان با ما چه می کند! زبان جغرافیای ذهن آدمی است و ادبیات دستور زبان است و دستور زندگی. هر واژه اش برچسبی است و ظرفی که در آن می اندیشیم و زندگی می کنیم. به چه زبان گفتار می باید گفت؟ می گوییم و لال می شویم می اندیشیم و می ریشیم.

۰۸
مرداد


ما درباره چه چیزی سخن می گوییم؟


آنچه درباره اش سخن می گوییم امری عینی و واقعیت داشته در بیرون از ذهن ما است یا امری ذهنی و برساخته احساس و باورهای ما؟


تصوف امری عینی است یا ذهنی؟


به نظر می رسد که تصوف نسبت به عرفان از عینیت بیشتری برخوردار است. از واژه آن که شروع کنید که اغلب به پشمینه پوشی بر می گردانندش بگیرید تا سلسله ها و پیامدهایشان در جغرافیای زیستی ما.


خب وقتی در مورد امری عینی سخن می گوییم یادآوری زمان و مکانش آغازی روشن برای آن است.

۰۸
مرداد

مانوئل کاستلز یک بحثی دارد در عصر اطلاعات که هویت (فرایند معناسازی) را سه گونه می داند:


هویتهای مقاومت

هویتهای برنامه ای 

هویتهای مشروعیت بخش».


تشیع امامی اغلب هویت مقاومت داشته و متون و ادبیات و ارزشهایش در آن هویت تعریف شده حال آنکه پس از صفویه، امامیه به سوی هویتی برنامه ای حرکت کرد و به خصوص  با جمهوری اسلامی اهداف و برنامه های جدیدی برای مکتب جعفری تعریف شد. محتوای فرهنگی و مذهبی این دو نوع هویت یک شکاف و مغایرت بین این دو هویت ایجاد می کند که اگر برطرف نشود هزینه ساز خواهد بود.
هویت مقاومت برای آغاز است اما در کمالی دیگر به هویت برنامه ای نیازمندیم. چگونه می توان محتوای فرهنگی محرم و مراسم آن را از هویت مقاومتی به سوی هویت برنامه ای سوق داد؟

۱۴
بهمن

 گاهی می بینیم برخی از هموطنانمان سخنهایی مانند ایرانی اصیل بودن و نژاد پاک و زبان ناب و دوری از فرهنگ های دیگر می گویند و بر طبل خشونت و دگرسازی می کوبند. چنین سخنانی نه از نظر علمی و تاریخی درست است و نه از نظر فایده و نتیجه ای که در برد خواهد داشت مفید و ستوده. به تازگی موسسه نشنال جغرافی گزارشی از حقیق درباره اصالت نژادی خاستگاههای زیستی مهمترین مردمان دنیا داده است.

 از آن جمله نژاد ایرانیان را بدین صورت گزارش کرده است:

•  جنوب غرب آسیا و خلیج فارس (عرب ها): 56%

•  جنوب شرق آسیا: 24%

•  آسیای صغیر: 6%

•  آسیای مرکزی: 4%

•  شرق آفریقا : 4% 

•  شمال آفریقا: 2%

•  جنوب شرق اروپا: 2% (1)

۱۳
خرداد

 برتراند راسل (سالنامه راسیونالیست، 1938):


«انگیزش به تخریب و خشونت که جهان را فراگرفته است در حوزه ادبیات آغاز شد. ایبسن، استریندبرگ و نیچه مردان خشمگینی بودند_ نه اساساٌ خشمگین از این و آن، بلکه فقط خشمگین. و از این روهر کدام چنان نگرشی به جهان اتخاذ کردند که خشم را توجیه می کرد.

۰۹
خرداد
۲۸
ارديبهشت

آدمهای نمایشی پس از نمایش تمام می شوند!

آدمهای نمایشی را چگونه می توان شناخت؟
راستش این است که آدمهای نمایشی هم برای جامعه کارکرد دارند. آنها می توانند به جای یک خوراک خوب که با دقت و تشریفات و هنر برای خواهانش ارائه شده است، خوراکی فست فودی با کیفیتی نامعلوم به شما ارائه دهند. بالاخره این خوراکها هم خرندگان و خورندگان خود را دارند؛ همه که در یک سطح نیستند.

- آدمهای نمایشی بی تبارند!
 آنها به شما نمی گویند کجا و چه زمانی آموزش دیده اند.
کافی است از آنها بپرسید که کجا و در چه زمانی و در چه رشته یا زمینه ای آموزش آنچه ارائه می کنند را دیده و گذرانده اند؟ آنها نخوانده استاد می شوند و خیلی هم زود استاد می شوند.
اکنون هر خوراکی ای که می خرید بر اساس حقوق مصرف کننده باید مشخص کند که از کجا آمده و تولید شده است؛ ولی آدمهای نمایشی هرگز مطرح نمی کنند که کجا و چه زمانی و چگونه آموزش آنچه را که ارائه می کنند دیده اند و حتا برخی که مخاطب خود را احمق تر از آنی که هست تصور می کنند چنان خطاب می کنند که نظر کرده هستند و از آغاز کودکی برگزیده و ستوهیده خدای بوده اند.

- آدمهای نمایشی حال نوشتن ندارند!
 بیشتر حرف می زنند تا اینکه بنویسند و اگر هم بنویسند اهل نوشتن در دفتر خودشان و برای پیروان خودشان هستند. نوشتار نوعی سند است و آنها نمی خواهند مورد ارزیابی قرار گیرند و سخنانشان در جامعه مورد نقد جامعه علمی هر زمینه ای که در آن باره سخن می گویند قرار گیرد.

- آدمهای نمایشی جهان شمولند!
آنها در یک زمینه یا دو زمینه یا چند دامنه مشخص کار نمی کنند. آنها در هر موردی سخن می گویند. یک بار درباره دین و عرفان، یک بار درباره هنر و سینما، یک بار درباره سیاست و فعالیتهای سیاسی؛ چیزی نیست که اگر بخواهند درباره آن سخن بگویند نتوانند جلوی خود را بگیرند. اقیانوسهایی هستند به عمق یک بند انگشت یا یک وجب و البته آبشان تار و کدر است.

- آدمهای نمایشی با دیگری قهر اند و کسی جز خودشان را نمی شناسند!
آنها گوش هایی کوچک و دهانهایی باز دارند. کتابها و نویسندگانی که پیش از آنها در یک موضوع کار شده را نمی بینند و معرفی نمی کنند. شخصیتهایی که در یک زمینه سالها کار می کنند را کاری ندارند و در مجالسشان انگار در جهان این خودشان هستند که به یکباره ظهور کرده اند. این هم نوعی دیگر از بی تباری بی بوته ای است. نه موافقان دیدگاههای خود را نام می برند و نه سخن مخالفان دیدگاههای خود را به احترام و دقت بررسی و معرفی می کنند.


- آدمهای نمایشی یقین اضافه دارند!
آنها اهل پرسشگری و احتیاط و دقت و دیدن تبصره ها و استثناها نیستند. با یقینی سخن می گویند که گاهی خودشان هم باورشان نمی شود. حال آنکه اعل دانش با دقت و احتیاط گام برمی دارند و هنرشان یکی آن است که بدانند چه نگویند و چگونه نگویند.

۰۵
فروردين


     یکی از مواردی که در بررسی ادیان دیده می شود این است که بر دینی سخت گیری می شود  و بر دینی گذرا تنها محاسن و خوبیهای آن را می بینند. 

برای مثال مسلمانان بر مسیحیان و دیگران مواردی را سخت می گیرند و همان موارد را در دین خود به آسانی توجیه می کنند. از جمله نمونه هایی که اکنون در اینترنت فراوان شده انکار و استهزای احکام دین اسلام است و از آن طرف یاد نمی کنند که مثلا در دین زرتشت چه وضعیتی بوده است؟

گویی که نقاط منفی شخصی را با مزایا و نقاط قوت شخصی دیگر مقایسه کنند. به همین منظور چند مورد از احکام دین زرتشت-درود خدا بر روان پاک او باد- را از اوستا کتاب ارجمند بازمانده از کهن روزگار می بینیم:

۰۴
دی

 آن قدر به معنا توجه کرده بودم که از بی حسی مردم؛ 

اکنون:

 آواهایی که نمی فهمم

 کارهایی که نمی دانم

 راههایی که نرفته ام

 و خنده هایی که بیهوده حبس شدند

 و گریه هایی که بایسته نکرده ام داروی من اند.

۱۰
آذر

شباهنگام چه آهنگ دگر دارد

رهی بی انتها و گام کوتاهی

وآدمی چون و چنان

آه  

این نیز زایشی نیکو، باردار حس و زیبایی

ولی کوتاه

باز، باز یا بسته بنماید

راه

 روشن  و یا تاریک 


می رود این راه

راه را رهروان سازند

 یا براندازند

وادی ای بیراهه ای یا بیابانی شود آنگاه


شادی ای باید؟

کودکی تنها کند شادی

کودکی ماند؟

ماند و میرد

چه سان میرد؟

چه سان ماند؟

این بزرگی، غول شادیخوار

راه می سازد

 راه غم، افسردگی 

شاهراه می سازد

از بزرگی من چه بیزارم

 کودکی را دوست می دارم

بی هدف گامی به چپ

 گامی به راست

مقصدی گمگون

گامها مقصد

لحظه ها معبد.

۳۰
مهر

تنها آنان که آماده مرگ باشند، دیرینه می زیند.


دست به کارهایی می زنند که از چهارچوبهای پیر و محدود و مردنی زمانه و زمینه شان بیرون اند؛ چنان کسان میرند و اندیشه و کارشان ماند.


چرا دیرتر زیستن فضیلت باشد؟

باشد که زیبایی ای یا نیکی ای به جهان بیشتر رسد.

۲۷
شهریور

بزرگترین دشمن مهربانی، نفرتی است که از خودمان داریم.

نخست خود را ببخشیم، خود را نوازش کنیم و خود را مراقبت کنیم.