یادداشت های دکتر محی الدین قنبری

درباره دین و فرهنگ: برای آگاهی، برای بهی

یادداشت های دکتر محی الدین قنبری

درباره دین و فرهنگ: برای آگاهی، برای بهی

سلام خوش آمدید

شما چگونه فکر می کنید؟

جمعه, ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، ۰۱:۱۷ ب.ظ

   آدمها همچون انگل، جانورانی زیان بار برای جهان هستند؛ کم توانی شان آنان را واداشت تا توانمند شدند چندان که در دریا نهنگ بگیرند و در آسمان از عقاب بیشتر بپرند اما این توانمندی چه سودی داشته است؟

   در میان کتابخانه پدرم در کودکی نام کتابی مرا به خود وامی داشت: انسان چگونه غول شد؟» غول شد و همه زندگی بسیاری از گیاهان و جانوران را برای خود کرد. غول واقعی! زندگی آدمهای دیگر را هم از آن خود کرد هر اندازه بیشتر و بیشتر تا آنجا که هر انسانی که آدمهایی بیشتر را برای خود مصرف کرده بود را کبیر می خواندند و شماری هم احمقانه به کبیرشان افتخار می کردند! نادرشاه کبیر، چنگیز کبیر، اسکندر کبیر، داریوش یا خشایار شاه کبیر و بالاخره کهن ترین کبیر در ایران کوروش کبیر و همه کبیرهای کوچکی که زندگی انسانهایی صغیر یا کبیر را برای خود و آرمانهای پوچ و پلشتشان فروپاشانده بودند تا کبیر شوند و به آرزوهای دور و درازشان برسند. انگار زندگی را گذراندن و فکر نکردن آسان تر است. انگار آدم ها دو جور اند یک عده ای اول زندگی می کنند بعد فکر می کنند و عده ای دیگر اول فکر می کنند بعد زندگی می کنند. شما چگونه اید؟

- نقل گرایی که علم نیست! نکند نقل گرایانه پیش می روید؟ هر چه گذشتگان و بزرگترها گفتند ما هم همان ها را بگوییم؟! علم آن چیزی است که در پی تجربه و خرد ما به دست می آید و در گفتگو با دیگران استوار می شود.


- انگار آدم ها سه دسته اند:

شماری گذشته گرا با مسئولیتی گذشته نگر

عده ای حال گرا با مسئولیتی حال گرایانه

برخی آینده گرا با مسئولیتهایی آینده گرایانه؛

 در همه ما و در همه نهادها ترکیبی از این سه هست ولی یکی بیشتر. برای نمونه مدارس دینی سنتی یا حوزه های علمیه یا رشته تاریخ و ادبیات بیشتر گذشته گرا هستند، نهادها و رشته های هنری حال گرا و دانشگاهها آینده گرا. شما چگونه اید؟


- انگار آدم ها دو دسته اند:

بد بین ها

خوش بین ها

فیلسوفان و مدیران و مصلحان اجتماعی یا روشنفکران معمولا دیدی انتقادی داشتند راز سعادت را در نقد کردن و بدبینی وضع موجود می دانستند و ادیبان و دین یاران به مصلحت و خوش بینی و آخر شاهنامه ها خوش داشتن؛ شما چگونه اید؟


- انگار آدم ها چند دسته اند:

استدلالی یا عقل گرا

عاطفی یا رمانتیک

عملگرا یا نتیجه گرا

اصولگرا یا وظیفه گرا

ترکیبی از اینها و دیگر چیزها؛ شما چگونه اید؟!

شما ذهنی اساطیری دارید یا خردمند؟


- آدمها در اندیشه اجتماعی دو گرایش کلی دارند:

سوسیالیسم: اولویت منافع جمع بر مالکیت خصوصی

لیبرالیسم: اولویت مالکیت فرد بر جمع

آزادی خواهید یا اجتماع گرا؟


- شما در اندیشه سیاسی موعود گرایید و به خداشهر باور دارید یا نه؟

 یعنی فکر می کنید سیاستمداری بیاید که شهر را درست کند؟ به مدینه فاضله، به شهر خدا، به جامعه بی طبقه، به سرزمین بی زندان و دادگستری، به بهشت زمینی به اتوپیا یا آرمانشهر باور دارید یا اینطور فکر می کنید که نادانی و ناتوانی همه آدم ها از جمله سیاستمدارها تمامی ندارد پس در معرض خطاییم و باید قدرت کنترل شود باید همه مهار شویم تا بتوانیم کنار هم بمانیم و عدالت حکم می کند که قدرت عادلانه توزیع شود؛ آزادی، عادلانه توزیع شود و باز همه ما خطاکاران کنار هم مسئولانه زندگی کنیم و گاهی هم بله پیش می آید و هرگز اجتماعی به معصومیت نخواهد رسید.


آدمها در اندیشه فلسفی دو سویه بنیادی دارند:

واقع گرایی یا رئالیسم: تقدم امرِ واقع بر ایده؛ علم تجربی بر این مبنا است. ماتریالیسم هم در زیرمجموعه همین دسته است.

پندار گرایی یا ایده آلیسم: تقدم ایده بر واقع. اندیشه های ادبی (شبه فلسفی، عرفانی، دینی و ادبی).

بر کدام یک بنا گذاشته اید؟


- شما خوش بینانه و امیدوارانه می اندیشید یا بدبینانه و به سوی ناامیدی و ناکامی؟ فیلسوفان انگار بیشتر بدبین بودند و ادیبان و دین یاران خوش بین. آنها آن قدر آرزو داشتند که اوضاع خوب شود که فکر میکردند یک روزی میاد که همه چیز خوب میشه و آن قدر آن را تکرار می کردند که خودشان باورشان می شد میاد!


- زیبا فکر می کنید یا زشت؟ از کجا بفهمیم؟ اصلا مگر فکر کردن زشت و زیبا دارد؟ معیار زشت و زیبایی اندیشه در چیست؟


- اندیشه شما بر محور سازندگی بنیاد نهاده می شود یا بر محور درهم ریختن و ویران گری؟


- شما کدام نظریه یا وطن زندگی خود را در کدام یک از این چند گستره می بینید؟
ملی گرایی

امت گرایی اسلامی یا مسیحی و مانند اینها.

جهان وطنی مارکسیستی و ایده صدور انقلاب علیه سرمایه داری و ایده انترناسیونال.
جهان وطنی صنعتی و لیبرال.
قوم و قبیله.
نژاد و شکل بدن.
روستا و خاندان.
خود و دیگر هیچ.
شاید هم ترکیبی از این ها. چه طوری به این ترکیب رسیدید؟


- این روزها سه رویکرد، پارادایم یا سرمشق درباره انسان و مسائل انسانی در دانش وجود دارد:

تفسیری: ذهن گرا، دسته بندی کننده، ادبی.

اثباتی: عین گرا، اندازه گیرانه، ابطال پذیری و آزمون، علمی (تجربی).

انتقادی: مقایسه گر، مرورگر، نتیجه گرا.

وقتی به انسان نگاه می کنید، وقتی مسائلش را بررسی می کنید بیشتر با کدام یک از اینها سراغ حل آنها می روید؟


اصلا آدم چرا باید چیزی باشد؟ چرا باید گونه ای باشیم و برچسبی به خودمان بزنیم؟ شما چگونه اید یا شما چگونه فکر می کنید یک چیز است؟ آیا مولوی راست گفته بود که ای برادر تو همان اندیشه ای! یا ما جز اندیشه چیزهایی دیگر هم هستیم و همه  آدمی به اندیشیدن نیست؟ آیا به مکتبی تعلق دارید یا نه؟ آیا نظریه ای وطن شماست یا نه؟ برچسب دار یا بی برچسب فکر می کنید؟ چرا چنینیم؟ چنینیم که چه بشود؟


- راستی شما بت پرستید یا آزاد؟ 

اگر بت پرست باشید شاید اصلا اجازه پیدا نکنید فکر کنید! به خصوص فکرهایی که به بت تان بربخورد. آن وقت کم کم دیگر فکر نمی کنید و خیالتان از پرسش ها و پریشانی های آن راحت می شود. تنبل می شوید و دیگر فکر نمی کنید. فکر کردن کاری سخت است شاید سخت ترین کارها اگر قرار باشد فکرهای پیش از خود را بدانیم و با مردم زمان خود گفتگو کنیم و از اندیشه های آنان بدانیم و با آنان بگوییم و پس از آن فکر کنیم. شما اصلا میل دارید فکر کنید؟ شجاعت و کوشایی آن را دارید؟


-  کدام یک از چهار گونه تفکر زیر در تفکرتان بیشتر دیده می شود؟

1. انتقادی

2. خلاق و نوآورانه

3. مراقبتی

4. همکارانه


- شما ترسویید یا دلیر؟ اگر ترسو باشید نمی توانید زیاد پیش بروید. دیر یا زود تنور اندیشیدنتان خاموش می شود.


حالا آمد و راستی راستی به سرمان زد فکر کنیم! یک کمی هم فکر کردیم اصلا شاید بیشتر و بیشتر فکر کردیم؛ آیا جامعه ما به ما اجازه پروراندن و شکوفا شدن اندیشه ها و فکرها را می دهد؟ آیا آزادیم برای گفتن و شنیدن؟ آیا آزادیم برای بودن و نبودن؟ اندیشیدن و شکوفایی اندیشه همچون بازار و فضای کسب و کار محیط و وضعیتی مناسب می خواهد. آزادی، پایداری فضا، احترام به گوناگونی و بالاخره صبر و مدارا.


 اصلا اینها به ما چه؟! ما را چه به اندیشه؟!! یک نفر یا حداکثر چند نفر به جای همه فکر می کنند و دیگران می توانند تنبلی فکری داشته باشند و از درد اندیشیدن فارغ باشند. استاد ملکیان، (مصطفی ملکیان: یکی از آنان که فکر می کند.) یک بار درباره «حکمت به من چه؟!» گفته بود. چرا ما باید درباره هر چیزی به خواهیم فکر کنیم؟ شاید اصلا به ما مربوط نباشد! بعد حالا فکر کنیم که چه بشود؟ به من و شما چه مربوط است؟ چه چیزهایی به ما مربوط است؟ از کجا بدانیم؟ چه چیزهایی از این چیزهایی که به ما مربوط است در اولویت اند بیایید به آنها فکر کنیم.


بعد می شود که همه آدمها یک جور فکر کنند؟ همه هم بر همان اساس رفتار کنند؟ اصلا اگر فکر کردن یک نوع حرکت کردن باشد برای دانستن، نمی دانم چه کسی بود گفته بود ولی خوب گفته بود که وقتی همه ما یک جور فکر می کنیم، هیچ یک از ما فکر نمی کنیم! یعنی حرکتی نمی کنیم. 


و سرانجام آیا ممکن است ما فکرهایی کنیم که درست اند اما زیان بخش اند  فکر هایی کنیم که نادرست اند اما سودبخش؟ اگر چنین انتخاب پیش آمد، ترجیح می دهید در کدام دسته باشید؟



نظرات (۱)

هزاربار سپاسگزارم به خاطر نوشتن این متن.

ذهن آشفته من را دسته بندی کرد و بعد ها شاید توانستم بگویم چه هستم و چرا چنینم.

پاسخ:
خواهش می کنم.
شاد و سلامت باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی