یادداشت های دکتر محی الدین قنبری

برای آگاهی، برای بهی

یادداشت های دکتر محی الدین قنبری

برای آگاهی، برای بهی

پیوندهای روزانه

احکام ماجرا میان اهل صفا

چهارشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۴۹ ق.ظ

نوشته زیر بخشی کوتاه از مقاله ای است که در اسفندماه 1391 در ویژه نامه عرفانی- فلسفی روزنامه ایران به نام روشنایی چاپ شد و موضوع آن چگونگی رفع اختلافات پیش آمده در میان  ایمانیان است.

 

    نه فقط در روزگار ما که در هر زمان و زمینی که نام فرهنگ و فرّهی بر تاریخشان است و اسم دین و مذهب بر زبانشان، در روزگاری که دانستنِ آدمی بر بودنِ آن پیشی گرفته و دارایی انسان، به خصوص برخورداری­اش از قدرت و ثروت بر کمال و فرّهیِ ذاتش چیره شده، اختلاف­ها و نزاع­ها و کدورت­های قلبی و دشمنی­ها فراوان شده است؛ اینجا است که یادداشتِ رسم و آدابِ کمال اهل صفا و وفا و اهل معرفت و الوهیت در برکندن بیخ درخت دشمنی و برآوردن نهال دوستی نه تنها خاطره­ی ایشان بلکه سرمشق و یادآور آدمیت است. گذشت از بدیها و پاسخ دادن آنها به نیکی­ها، «اصلاح ذات البین(سازش دادنِ چالش­گران)» و دفع و رفع کدورت­ها مواردی است که همه­ی انسان­های نیک به آن آگاهی دارند، ولی فضای اجتماعی و جریان­های خصومت­زای خشونت­آفرین گاه راه را بر ایشان تنگ می­کنند و تاریک می­نمایند، چندان که این رفتارهای نیک از دست می­رود و دیده نمی­شود و آتش دشمنی و دشمن­تراشی ریش و ریشه­ی خود ایشان را علاوه بر دیگران می­سوزاند.

در حد اطلاع این نوشته، از قرن ششم تا هشتم قمری ادیبان و عارفان ایرانی برای این مهم رسمی داشتند که اسمش را «ماجرا گفتن» گذاشته بودند و در انجام این دستورِ خردمند و اصلاحِ خداپسند، نیک اندیشیده تا رفتاری بهینه پیشه کرده باشند. تفاوت و تمایز این اصطلاح از دیگر واژگان و تعابیر مترادف یاد شده در بالا در دقت و توجه به «چگونگی انجام این امر» است؛ چرا که دیگر منابع به جوانب و جهات و شرایط این امر تا این اندازه توجه نداشته­اند و این کمالی دیگر در کار است که علاوه بر هدف و اصل بر چگونگی انجام و تحقق آن نیز اندیشیده باشند. اکثر فرهنگ­های عرفان و تصوف از این اصطلاح و رسم غفلت کرده­اند و البته از میان معاصران علی اکبر دهخدا، خدای فرهنگ ایرانیان، در لغتنامه و مرحوم دکتر سید صادق گوهرین در شرح اصطلاحات تصوف بر این امر یادداشت داده­اند که خاقانی، سعدی، مولوی و حافظ از میان شاعران پارسی­گوی به ذکر و اشارت، و عزیزالدین نسفی (قرن هفتم) و ابوالمفاخر یحیی بن احمد باخرزی (د 736 ق) به تفصیل و دقت بیان این معنا کرده­اند.

در بیان [چگونگی] ماجرا گفتن است:

یعنی اگر درویش سخنی گوید، یا کاری کند که دیگری را برنجاند، آن کس که رنجیده باشد، باید که در دل ندارد، و در نظر درویشان با آن درویش به طریق لطف آن­چه رفته باشد، بگوید. و اگر او را جوابی واضح باشد چنان­­که درویشان قبول کنند، بگوید، تا آن سخن از خاطر آن درویش به در رود. و اگر او را جواب واضح نباشد، دراز نکشد، و زود به عذر و استغفار پیش آید، و برخیزد، و به جای کفش رود، و بایستد، و دست بر هم نهد، و سر در پیش اندازد، تا آن­گاه که آن درویش برخیزد و آن درویشان دیگر به موافقت آن درویش برخیزند. و ایشان هر دو دست در گردن یکدیگر آورند، و خوش شوند. آن گاه جمله بر موافقت یکدیگر را در برگیرند و بنشینند، آن­گه خادم از مطموعات آن­چه حاضر باشد، در میان آورد، و اگر چیزی حاضر نباشد، خادم آب بگرداند. و اگر قوّال حاضر باشد، چیزی بگوید که آواز خوش درین وقت اثرها دارد. و ماجرای گفتن مدد قوی است درویشان را تا درویشان به ادب زندگی کنند. و سخنی که نباید گفت، نگویند؛ و کاری که نباید کرد، نکنند. و در وقت ماجرا گفتن البته باید که شیخ حاضر باشد و اگر شیخ حاضر نباشد، درویش که به جای شیخ باشد، باید که حاضر بود. و اگر این هر دو حاضر نباشند، باید که خود به خود ماجرا نگویند، که کدورت زیاده شود[1]

باخرزی نیز این تأکید را دارد با این تفاوت که اگر شیخ نبود، «مقدَّم یا بزرگتر یاران حُکم کند» و اگر باز هم نبود مسافری مقدم و حاکم گردد.[1]توجه به اهمیت مناسب بودن داور و ناظر بر ماجرا و تأکید بر صلاحیت و بی­طرفی راهگشا خواهد بود و از بروز فتنه­ها و صدمات فردی فراوان چه بسا جلوگیری کند و اگر نه چه بسا کار به قاضی و دادگاه­هایی با صلاحیتی فروتر و حتا غیرمستقل برسد و همگان رنج برند و خرابی­ها فراوان شود و مشکل تا قیامت حل نشود. اگر گذشت و ایثار داور و قاضی بیش از دو طرف ماجرا و بلکه بیش از همگان نباشد چه بسا ماجرا دچار مشکل شود. اگر داور سود و زیان خود و پسند و ناپسند خود را بر جمع ترجیح دهد، چه بسا به نتیجه مطلوب نرسد. در روزگار ما که جامعه بزرگتر شده و ارگانها و نهادها جای افراد و رفتارهای فردی را گرفته­اند چه بسا بهتر آن باشد که در امور مهم و اجتماعی، جمعی از داوران با دیدگاه­های متفاوت و نماینده­ی اصناف و اقشار گوناگون که دارای خصوصیت یاد شده و هر ویژگی دیگری که این بحث دارد باشند و نفع و نظر جمع و دو طرف ماجرا لحاظ شود تا ماجرا ختم به خیر گردد.

خورشید شیرازی حافظ، بیان ماجرا را نزد پیر بارها آزموده است:

 

آن کس که منع ما ز خرابات می­کند

گو در حضور پیر من این ماجرا بگو

جان پرور ست  قصه­ی  ارباب  معرفت

 رمزی  برو  بپرس  حدیثی  بیا   بگو

هر چند  ما  بدیم  تو  ما  را  بدان مگیر

 شاهانه  ماجرای   گناه   گدا    بگو

1. نسفی، عزیزالدین بن محمد، مجموعه رسائل مشهور به کتاب الانسان الکامل، به کوشش ماریژان موله، تهران، انتشارات طهوری؛ انجمن ایران­شناسی فرانسه در تهران، چاپ  هفتم، ۱۳۸۴، صص ۱۷۰ و ۱۷۱.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی